نمی دونم چرا چند روزه یه احساسی دارم انگار جونم داره بالا میاد یه حسی دارم شبیح به عذاب وجدانه ام عذاب وجدان نیست بگزریم .........؟

خداوندا شدم عاشق به رویت دمادم هر زمان آیم به سویت
نشانی می شناسم از تو هر شب بریزم اشکها آیم به کویت
شبی خواهم ببینم چشم مستت شبی خواهم بشینم روبرویت
شبی خواهم چو ان پروانه باشم رسم جانان ببویم من گلویت
شبی هم دوست دارم من شانه باشم زنم من شانه هایی را به مویت
شبی خواهم بدوزم چارغت را شبی خواهم بنوشم از سبویت
شبی خواهم بخوابم با تو یکجا کمی خواهم بگیرم من زبویت
شبی خواهم غزل اینگونه گویم شبی خواهم شوم من قصه گویت
تو چون میلاد داری عشق جانان شبی حتما رسی بر آرزویت
